محمد تقي جعفري

13

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

اگر واقعاً كسى حضور در پيشگاه الهى پيدا كرده است چگونه مىتواند اشتباه كند كجا رسد كه بىادبى هم داشته باشد ؟ به اضافهء اين كه آن بىادبى اگر هم بر فرض محال براى او قابل بخشودن باشد ، از نظر تعليم و تربيت انسانها و دستورات اجتماعى موجب فساد مىباشد . و چه افسادى بالاتر از اين كه تجويز اين گونه بىادبىها « به قول جلال الدين » فرقه بازىها و دسته بندىها در تاريخ اسلامى به وجود آورده است و به هيچ وجه قابل اغماض نمىباشد . بىسوادهاى هوا پرست فراوانى را در تاريخ اسلام مىبينيم كه با بهره بردارى از اين بىادبىها « به قول جلال الدين » شكاف در جوامع اسلامى ايجاد كرده‌اند . مگر خود جلال الدين در بارهء على بن ابى طالب عليه السلام نمىگويد : اين مرد به مرتبه اى از عين اليقين رسيده است كه صريحاً فرموده است : « لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا » ؟ و در تأييد همين مطلب است كه مىگويد : اى على كه جمله عقل و ديده اى شمه اى واگو از آن چه ديده اى با اين وصف به هيچ وجه و در هيچ يك از منابع معتبر نقل نشده است كه امير المؤمنين جملاتى از قبيل « انا الحق » بگويد . آن حالات روانى كه به سالكين دست مىدهد اگر از دستبرد من طبيعى در امان باشد عالى حالات است كه بشر مىتواند به آن برسد ، حقيقتاً اگر زندگانى انسانى بهره اى از آن حالات روحى نداشته باشد جاى اسف و شرمسارى است . آن جا است كه روح به آخرين حد بارورى مىرسد ، زيرا ، حقيقتاً تابش شعاع الهى را بر تمام هستى و موجوديت خويش احساس مىكند . آرى روح انسانى حتى از اين هم با عظمتتر است ، ولى خدا با عظمتتر از آن است كه شطحيات مورد بحث او را محدود بسازد . بياييد لقاء الله را با « انا الحق » اشتباه نكنيم .